صائن الدين على بن تركه
131
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
كه اينها سخن عمر است - رضى اللّه عنه - نه حديث حضرت رسالت - صلوات اللّه و سلامه عليه - چه : هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى * از دولت آن زلف چو سنبل شنوى چون گفتن بلبل ز پى گل شنوى * گل گفته بود ، گرچه ز بلبل شنوى هرگاه كه اين معانى بر لوح حافظه صورت تصوير پذيرفت ، معلوم گشت كه حقيقت عبادت كه عقد اين جمعيت جهت روشن گردانيدن او شده ، او را جمعيتى احاطى هست كه اندرون و بيرون عبد را فرومىگيرد ، پس ضرورت است كه عبادت را ظاهرى باشد كه به منزلهء جسد مىشود شخص او را و باطنى كه به منزلهء روح مىشود آن شخص را . آن ظاهر را به زبان شريعت ، اسلام مىخوانند و باطن را ايمان ، و در بعضى از روايات سؤال ايمان مقدم آمده و در بيشتر روايات سؤال اسلام مقدم است ، مثل : صحيح مسلم و شرح سنة و غير ذلك ، و هريك را وجهى هست كه موجب تقديم مىشود ، چه اگر نظر بر نفس عبادت و روشن گردانيدن حقيقت او كنند چنانچه هست ، تقديم ايمان اولى باشد كه اصل آن حقيقت و روح او ايمان است ، و از اينجاست كه در قرآن مقدم آمده : « الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ » و اما اگر نظر بر حال تعليم و تعلم مىكنند تقديم اسلام اولى مىشود ، چه قانون تدريج تعليمى ، اقتضاى آن مىكند كه از طرف روشن ترقى كنند و پنهان را دريابند و شك نيست كه طرف روشن در حقيقت عبادت ، اسلام است كه عبارت از اقوال و افعال جوارح است و آن اعمالى است كه محسوس مىگردد و چشم آن را ادراك مىتواند كرد يا گوش مىتواند شنيدن ، به خلاف ايمان كه تصديق قلبى را به حس ، ادراك نتوان كرد ، پس قانون تعليم و تفهيم اقتضاى تقديم اسلام مىكند از اين جهت آن روايت را در اين رساله آورده . فقال : يا محمد اخبرنى عن الاسلام . قال : الاسلام أن تشهدان ان لا إله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه و تقيم الصلاة و تؤتى الزكاة و تصوم